13/06/2025
هر شب، همین پنجره، همین نور کمرنگِ مهتاب...
صدای سکوتِ شب میپیچه توی اتاقم.
نگاهم به اون قرصِ روشنِ توی آسمونه
و دلم، پر از قصههایی میشه
که هیچوقت گفته نشدن...
انگار مهتاب، هر شب میاد تا گوش بده،
به حرفهای دلم،
به دلتنگیهایی که کسی نمیفهمه،
جز همین نورِ آرامی که از شیشه میتابه توی روحم.
من و مهتاب، رفیق شبهای بیصدا شدیم.
او فقط میتابه، و من فقط مینویسم...
شاید یه روز، کسی بیاد
که بتونه این سکوتِ روشن رو بفهمه...
Yalo ❤️